شعری زیبا از معین شاهویسی ـ شاعر کورد کلهر
بازهم چشمی مرا پائیده است
شاید او خواب ترحم دیده است
شاید او شبهای شبها، انتظار
مانده تنها در اتاقی بیقرار
هان! شب آئینه را برهم بزن
بر لبان ساحل دل لم بزن
تو تویی؟ تنها تویی، یا گر که ما...
بر خودش پوشانده رخت مرده ها
کشتی طوفان ساحل نجات
فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
روی بام اشکهایم پر بزن
خواهرم، خاک مرا بر سر بزن
من به ابلهان واهی مانده ام
پشت بومی از سیاهی مانده ام
کیمیای دُر٘ دریای نهان
سوگولِ اندیشهها، با من بمان
آب آرید، میهمانم تشنه است
این کویر بر لبانم تشنه است
رودی از غمها نصیبم هست عشق
کوچههای پر فریبم هست عشق
آبی این آسمان این است این
بازی این کودکان این است این
پوکههای داغ و خمپاره به دست
مانده بر جا از خیال یک شکست
بر من ات، بس کن دگر، گردون عشق
ای سوار ابرها، خاتون عشق
تو شکوه باد و بارانهای ناز
از حریستان شبهای نیاز
مویهام را با نگاهت پر بزن
خواهرم خاک مرا بر سر بزن
دیگر از پشت افقها میروم
با خودم، تنهای تنها میروم
تا که بر من گریه و آهی کنی
اشک را بر گونه ات راهی کنی
باز بر من گریه کن آهی بکش
پیش پای عشق من راهی بکش
این حرامیزادەها با من بدند
یاغیان روزگاری مرتدند
من صلیب گردن دیوانهای
جیغ دخترهای ماتمخانهای
زخم و تاولهای پای بردهای
نالههای کودک تب کردهای
دیدی ای عشق، اینک چون شدم
از محبتهای تو مجنون شدم
بازهم ما را به اشکی آب برد
تا به اندوه دل مرداب برد
خواهرم، تاج سرم تنها، تویی
پاکی آئینهی دنیا تویی
خواهرم تاج سرم، تاجیک باش
خواهر آئینههای شیک باش
معین_شاهویسی
Moeinshahweisi.ir